علیرضا بابایی و یاد بعضی نفرات

علی رضا بابایی شاعر است،و نویسنده.نوشتن خانه ی او ست و خانه اش کلمه و انسان.چشمه ای از مهربانی که فراموش کار نیست.علیرضا دور از تن و وطن شعر را فراموش نکرده و دوستان شاعرش را.حمید ادیب را فراموش نکرده،و نمی کند حتا اگر مرگ،آن سپید موی با مرام را از کلمات جدا کرده باشد.همان طور که مرگ دوست شاعر و نقاشش مریم تاجیک را نمی تواند فراموش کند.علیرضا می گوید:"این شعر را خبر مرگ حمید در من ساخت.فکر کنم که بد نباشد ما که از نزدیک با او با اهلی از اهل اقیانوس رفیق بوده ایم یادش را جاری بداریم".علیرضا خودش یک شعر است البته.این هم شعر علیرضا بابایی برای رفیق شاعر و با مرام ما حمید ادیب:

 

آخرین شعر حمید ادیب

 

با دهان دره ای

شب را آغاز کرده است

شاعر سیگاری می گیراند

قرص هایش را می بلعد

و از عبور خنکای آب

شادی مختصری می یابد

                        در سهم همه تشنگان

شاعر سیگار دیگری آتش می زند

از قاب پنجره ماه را می بیند.

ماه چهره خاکستر گرفته  خود را

در زیر سیگاری پاک می کند.

شعری در زهدان دارد

قلم به دست می گیرد

با اولین حروف مرگ می آید

و زیر انگشت شست پای شاعر

                   امضاء و تاریخ می گذارد.