یادگاریم و خاطره اکنون

خاطره ات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد.شش سال و شش صد سال فرقی نمی کند و شش هزار سال فرقی نمی کند برای احمد شاملو که در زبان خانه کرده و در شعر و انسان.

 

سرود ششم

احمد شاملو

 

شگفتا
که نبودیم

عشق ما

در ما

حضورمان داد

پیوندیم
اکنون
آشنا

چون خنده با لب و اشک با چشم

واقعه‌ی نخستین دم
ماضی

غریویم و غوغا اکنون

نه کلامی به مثابه ی مصداقی

که
صوتی به نشانه‌ی رازی

هزار معبد به یکی شهر


بشنو

 

گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آن‌جا برم نماز

که
تو باشی

چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام از شرم ناتوانی خویش

درخت معجزه
نیستم
تنها یکی درخت‌ام

نوجی در آب‌کندی

و جز این ام هنری نیست

که
آشیان تو باشم
تخت‌ات و

تابوت‌ات

یادگاریم و خاطره اکنون .ــــ

دو پرنده یادمان
پروازی
و گلویی خاموش

یادمان آوازی

 

 

کیست که چشمانی دارد خیس؛درباره احمد شاملو

 

جایزه ای برای آزادگی

 

چرا؟

 

در اعتراض به بی حرمت شدن شاعر ملی

 

شاملو را دوباره بخوانیم