|
تو بودی،آبشارها و پرندگان بودند.شادی در جانم بود،دستی در جیب و گنجشککی به سینه که در هوای تو می پرید همیشه.حالا اما دور و دیر شده ام،حالا پیر شده ام دیگر.برای تو نوشتن سخت است.نوشتن پس از تو،پس از تو را نوشتن سخت است.با سیگارها دود می شوم تا آن دهان سرد مکنده.حرفی نیست... |