وقتی دلم  برای یک رفیق قدیمی تنگ می شود

محد تقی صالح پور

وقتی دلم برای محمد تقی صالح پور،تنگ می شود می روم سراغ نوشته هایی که در این باره سایت کتاب هفته که روز گاری دوستان کتاب و کلمه آن جا بودند.بعد می بینم که این سایت به رحمت حضرات رفته است از بین.بیچاره آن همه گفت و گو و مقاله و یادداشت خواندنی.بیچاره کلمات که گیر فرهنگ کشان افتاده اند.بگذریم.

وقتی دلم برای صالح پور تنگ می شود،می روم سراغ تنها عکسش که برایم باقی مانده حالا.نگاهش می کنم.این سطرها را پیشتر و کامل تر در کتاب هفته نوشته بودم که ادای دینی باشد مردی که معاصر ادبیات می ماند.و حالا بخشیش را دوباره می گذارم این جا شاید دلتنگی ام را چاره کند که نمی کند البته؛

نیازى نبود که تو را بشناسد، همین که شعر، داستان، نقد یا مقاله‏اى داشتى، مى‏توانستى بگذارى توى پاکت و پشت پاکت آدرس او را بنویسى و مطمئن باشى که اگر اثر شایسته‏اى بوده تا چند وقت دیگر در نشریه‏اش چاپ مى‏کند. خیلى‏ها این راه را رفتند؛ بعضى‏ها توى دهه چهل، بعضى‏ها توى دهه شصت، بعضى‏ها همین دو سه ساله. اهل حب و بغض نبود، فراتر از سلیقه، تصمیم مى‏گرفت، و مهمتر اینکه همه سال‏هاى عمرش معاصر، به‏روز و نوجو بود. ویژگى بزرگ دیگرش هم صمیمیت بود و البته مهربانى.

فکر مى‏کنید در ایران ما چند نفر با این خصوصیات پیدا مى‏شوند، تصدیق مى‏کنید که این‏طورها اگر یگانه نباشند، بى‏گمان انگشت‏شمارند. اهالى ادبیات معاصر شهادت مى‏دهند که محمد تقى صالحپور، روزنامه‏نگار و نویسنده، همه این ویژگى‏ها را تا آخرین روز زندگى با خودش همراه داشت.

صالحپور از نخستین سال‏هاى دهه چهل به‏واسطه شعرهایش نام‏آشناى ادبیات نو ایران شد. بعد با انتشار جُنگ بازار بسترى براى رشد و پویایى ادبیات معاصر فراهم آورد و گویا قرار بود که همه زندگى‏اش را به پاى ادبیات بریزد چرا که تمام چهار دهه بعد را هم چه با نوشته‏ هایش در نشریات ادبى و هنرى سراسرى و چه با انتشار جنگ‏ها و ویژه‏نامه‏ هاى منطقه‏اى یا سراسرى به همین کار مشغول بود.

وقتى صبح دوشنبه آخر سال 82 چشم از جهان فروبست هنوز هفته‏اى بیش از انتشار ویژه‏نامه نوروزى هنر و اندیشه گیله‏وا که در چهار پنج سال اخیر به ابتکار و زیر نظر او منتشر مى‏شد، نگذشته بود.