اکنون
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
دست نویس شروین

اکنون81 تا82

آرشیو
موضوع بندی


طراحی سایت طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس
روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان  سریال کره ای دیگر
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
بهاران خجسته باد

نوروزتان پیروز،هر روزتان نوروز

در آخرین دقایق این سال کهنه: یاد همه جانباختگان راه آزادی و همه آنانی که در جست و جوی حقیقت به بند کشیده شدند،گرامی باد.

سالی سر شار از شادی و پیروزی برای همه آرزو می کنم. 


 
شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
تازه ترین عکس گنجی،دیکتاتورها را به سخره می گیرد

عکس تازه گنجی در دفتر بی مخاطب

عکس های کسوف از گنجی

تازه ترین عکس گنجی،غیر از همان لبخند همیشگی،غیر از چشمان حقیقت جو،و مهربان او ،البته فریاد تازه ای است در سکوت.حالا همه می توانند ببینند که دیکتاتورهای کوچک چه بر سر پاک ترین مردمان آورده اند،و می آورند.ببینید چه به روز اکبر گنجی آورده اند.این یک سند است برای تاریخ تا حقارت بندگان قدرت را تا همیشه تاریخ ثبت کند.

این عکس از اکبر گنجی لاغر و نحیف،با آخرین تصویرم از دیدار با او در خردادماه،آن قدر فرق دارد که می خوانم از چهره اش رنج های مضاعف حقیقت جویی و حقیقت گویی را.و باز  از شاملو مدد می گیرم که خطاب به دیکتاتورهای کوچک و حقارتشان نوشت؛

فغان! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان
                                    باز می آمدند .

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد ،
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها
                         سر برنگرفته اند!


 
دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384
چهار قطعه  درباره  بهشت گم شده

 

یک.نمی دانم چرا دیدن این عکس ها مرا به کودکی ام می برد.

دو.به روزی که یک هواپیما توی تلویزیون سیاه و سفید شابلورنس مان،فرود آمد.مادرم تازه مرده بود،مدارس تعطیل بود،عمه ام آمده بود خانه ما،تا برای برادر زاده هاش ناهار درست کند.عطر روغن و سیب زمینی هنوز در هواست.با عقل کودکانه ام فکر می کردم همه چیز تمام شده و بهشت چند قدم آن طرف تر چشمک می زند به من و دیگران،وقتی که آن مرد از پله های آن هواپیما بیاید پایین.

سه.چند سال بعد تر.سال شصت یا شصت و یک.ماه رمضان.همه جا ساکت است.صدای گلوله.صدای چند گلوله.دوان دوان با همسن و سال ها خودمان را می رسانیم به سمت صدا.طرف اسلحه را گرفته رو به مردم و ما.داد می زند که بروید و گرنه شما را هم می زنم.مردم جمع می شوند،جسدی را از خانه گودرزخان که مخصوص رعیت های اوست می آورند بیرون.سر ندارد.سرش را بریده اند.ولی از قد بلندش همه ما می شناسیمش.شهردار است.شهردار پسر درس خوان رعیت گودرزخان،پدرش سال ها پیش مرده بود،مادر شهردار او ،و دوتا خواهرش را توی همان خانه اربابی بزرگ کرده بود.اگر دانشگاه بسته نمی شد حتما دانشجوی ممتازی بود شهردار.همه محل نجابتش را می ستودند.حالا اما شهردار بی سر را می گذاشتند در آمبولانس.تصویرش همیشه با من است کتابی قطور در دست،آهسته از تاریکی کنار جاده می رود سر به زیر و آرام.

چهار.بهشت!با صدای همان گلوله از کودکی پرتاب شدم بیرون،به زمینی که همه چیزش دروغ است.


 
دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384
سخنان شرم آور یک بنده قدرت را بخوانید

دادگاه  علی دیرباز ، مدیر بی مسوولیت هفته‌‏نامه توقیف‌‏شده  تمدن هرمزگان  در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد.دیرباز که این بار زود باز شده است در جریان دادگاه تلاش کرد تا برای برقرار بودن نسبت پست و پلشت اش با قدرت همه اتهامات وارده به خود را متوجه الهام افروتن کند.سخنان شرم آور یک بنده زور و زر و تزویر را بخوانید،و قضاوت کنید که چه کسانی برای سرنوشت میلیون ها ایرانی تصمیم می گیرند.

 

علی دیرباز:

بنده هیچ شناختی از این خانم نداشتم ؛ چون طرف من آقایی به نام درستکار بود که از نظر اخلاقی هم تعهد کرده بود که نیروهای متعهد را به کار گیرد. تا آن جایی که بنده اطلاع یافته‌‏ام ، این خانم به علت این که دارای درآمد کافی نبود ، عصرها در دفتر یک دندانپزشک مشغول به کار بود. بنده به این خانم مشکوک هستم که آیا در انتشار آن مقاله تطمیع شده یا سهواً مبادرت به این کار کرده است.

بنده مطالب سنگین و فاجعه‌‏آمیز مقاله مزبور را مفاهیمی غیراخلاقی و غیرانسانی می‌‏دانم که حتی نه به عنوان یک مسلمان بلکه به عنوان یک ایرانی هم راضی بودن نسبت به انتشار این مقاله ، دور از انتظار است.

جا دارد در این جا از مردم و مسوولین امنیتی ، انتظامی ، اطلاعاتی و قضایی استان هرمزگان که نسبت به انتشار این مقاله ابراز انزجار کردند و از مسوولین نیز به خاطر این که اجازه ندادند ، در جریان اعتراضات مردمی در بندرعباس خونی از دماغ کسی بریزد ، تشکر و قدردانی کنم . بنده فردای آن روز که متوجه انتشار این مقاله شدم ، از مسوولین خواستم که عوامل پشت‌‏ پرده این حادثه را معرفی و با آن ها برخورد قانونی کنند.

بنده می‌‏خواستم چند روز بعد از آن حادثه در مجلس از حادثه پیش آمده در نطق پیش از دستور ابراز انزجار کنم که با مشورت با نمایندگان و رییس مجلس به این خاطر که حداد عادل متذکر شد که این فسادی که این خانم (‌‏ الهام افروتن ) انجام داده است ، نباید فراگیر شود بلکه باید در همان استان هرمزگان حل و فصل شود ، از ایراد آن نطق خودداری کردم.

در محاکمات کیفری باید به شخصیت فردی متهم توجه شود.همچنین باید به این امر توجه شود که گذشته فرد متهم چه بوده است و تاکنون چه خدماتی را ارایه کرده است. دادگاه و هیأت منصفه برای تکمیل شدن بانک اطلاعاتی خود نسبت به سوابق بنده می‌‏تواند ، با تک تک 295 نماینده مجلس تماس بگیرند تا در جریان خصوصیات فردی و اخلاقی بنده قرار گیرند.

بنده در زمانی که تصدی اداره دارایی استان هرمزگان را برعهده داشتم ، حتی یک متر از زمین‌‏های دولتی استفاده نکردم.

 

 

نگران الهام افروتن بودیم،هستیم،و  نگرانش می مانیم


 
یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1384
وقتی دلم  برای یک رفیق قدیمی تنگ می شود

محد تقی صالح پور

وقتی دلم برای محمد تقی صالح پور،تنگ می شود می روم سراغ نوشته هایی که در این باره سایت کتاب هفته که روز گاری دوستان کتاب و کلمه آن جا بودند.بعد می بینم که این سایت به رحمت حضرات رفته است از بین.بیچاره آن همه گفت و گو و مقاله و یادداشت خواندنی.بیچاره کلمات که گیر فرهنگ کشان افتاده اند.بگذریم.

وقتی دلم برای صالح پور تنگ می شود،می روم سراغ تنها عکسش که برایم باقی مانده حالا.نگاهش می کنم.این سطرها را پیشتر و کامل تر در کتاب هفته نوشته بودم که ادای دینی باشد مردی که معاصر ادبیات می ماند.و حالا بخشیش را دوباره می گذارم این جا شاید دلتنگی ام را چاره کند که نمی کند البته؛

نیازى نبود که تو را بشناسد، همین که شعر، داستان، نقد یا مقاله‏اى داشتى، مى‏توانستى بگذارى توى پاکت و پشت پاکت آدرس او را بنویسى و مطمئن باشى که اگر اثر شایسته‏اى بوده تا چند وقت دیگر در نشریه‏اش چاپ مى‏کند. خیلى‏ها این راه را رفتند؛ بعضى‏ها توى دهه چهل، بعضى‏ها توى دهه شصت، بعضى‏ها همین دو سه ساله. اهل حب و بغض نبود، فراتر از سلیقه، تصمیم مى‏گرفت، و مهمتر اینکه همه سال‏هاى عمرش معاصر، به‏روز و نوجو بود. ویژگى بزرگ دیگرش هم صمیمیت بود و البته مهربانى.

فکر مى‏کنید در ایران ما چند نفر با این خصوصیات پیدا مى‏شوند، تصدیق مى‏کنید که این‏طورها اگر یگانه نباشند، بى‏گمان انگشت‏شمارند. اهالى ادبیات معاصر شهادت مى‏دهند که محمد تقى صالحپور، روزنامه‏نگار و نویسنده، همه این ویژگى‏ها را تا آخرین روز زندگى با خودش همراه داشت.

صالحپور از نخستین سال‏هاى دهه چهل به‏واسطه شعرهایش نام‏آشناى ادبیات نو ایران شد. بعد با انتشار جُنگ بازار بسترى براى رشد و پویایى ادبیات معاصر فراهم آورد و گویا قرار بود که همه زندگى‏اش را به پاى ادبیات بریزد چرا که تمام چهار دهه بعد را هم چه با نوشته‏ هایش در نشریات ادبى و هنرى سراسرى و چه با انتشار جنگ‏ها و ویژه‏نامه‏ هاى منطقه‏اى یا سراسرى به همین کار مشغول بود.

وقتى صبح دوشنبه آخر سال 82 چشم از جهان فروبست هنوز هفته‏اى بیش از انتشار ویژه‏نامه نوروزى هنر و اندیشه گیله‏وا که در چهار پنج سال اخیر به ابتکار و زیر نظر او منتشر مى‏شد، نگذشته بود.


 
دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384
حاشیه ای بر ماجرای زنده شدن بیژن جلالی
دوستان میراث خبر پیغام گذاشته اند که بیژن جلالی زنده است.و توضیح داده اند که بیژن جلالی مورد نظر آنها یک بیژن جلالی دیگر است که در فرانسه زندگی می کند.خب این توضیح قانع کننده است تا حدودی.حدودش هم بر می گردد به این که خبر اول شان در این باره همراه عکسی از بیژن جلالی خودمان بود که البته دوستان حالا عکس بیژن جلالی را از آن خبر حذف کرده اند.با این همه حالا که یک بیژن جلالی دیگر پیدا شده که شاعر هم هست از دوستان میراث خبر تقاضا دارم که عکسی از او را هم منتشر کنند تا از این پس لااقل او را به چهره بشناسیم.

 
دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384
عبدالفتاح سلطانی پس از ۲۲۶ روز آزاد شد

عبدالفتاح سلطانی عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر پس از تحمل ۲۲۶ روز بازداشت موقت آزاد شد.این خبر آن قدر خوش حالم می کند که لبخندی را بنشاند بر لبم.و فکر می کنم امروز و فردا خیلی های دیگر هم از شنیدن خبر آزادی سلطانی چنین حس و حالی داشته باشند.زندان بد است،بازداشت موقت وحشتناک است و انفرادی درد ناک.سلطانی همه این ها را تجربه کرده در این ۲۲۶ روز؛روزهایی که هر ثانیه اش زخمی عمیق و ابدی بر جان آدمی باقی می گذارد.با این همه او  امشب هم مانند همیشه خندان، استوار، در چارچوب حقوق و قانون و طبق معمول شوخ طبع  است و امید که همیشه باشد و بماند.و امید که اکبر گنجی نیز تا چند روز دیگر از پشت آن دیوارها بیاید بیرون،و به امید آزادی منصور اسانلو ،و دکتر ناصر زرافشان نازنین،مجتبی سمیعی نژاد و آرش سیگارچی،اعضای بازداشتی سندیکای شرکت واحد،دانشجویان زندانی و همه آنهایی که به خاطر آزادی،و دستیابی به حقوق انسانی خود در قفس قدرت اسیر شده اند.

 عکس های حنیف از عبدالفتاح سلطانی

آیا چراغ حقوق بشر خاموش شدنی است؟

تراژدی انسانی،کمدی قضایی

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

با این همه تلخی چه کار باید کرد

سالروز کدام آزادی؟


 
یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1384
بدون شرح

بیش از ۲۰۰۰ نفر از زنانی که برای تماشای مسابقات ژیمناستیک به سالن دوازده هزار نفری آزادی رفته بودند به دستور حراست سازمان تربیت بدنی  از این سالن اخراج شدند.زنانی که عهده دار مسئولیت اجرایی مسابقات بودند نیز به همراه زنان تماشاگر اخراج شدند.این هم اصل خبر

 

 

 


 
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
فاجعه در خبرگزاری میراث فرهنگی

 

همه ما گاف داده ایم توی نوشته هامان.اما گاف و اشتباه با فاجعه خیلی فرق دارد.وقتی یک خبرگزاری محترمی مثل خبرگزاری میراث فرهنگی !که سابق بر این و تاجایی که من می دانم چندین نفر از روزنامه نگاران خوب هم در آن مشغول به کار بوده اند،این قدر پرت است از قافله که چند سال پس از درگذشت بیژن جلالی از شعر خوانی او در فرانسه خبر می دهد و با انتشار خبری بی سر و ته می خواهد اطلاع رسانی کند.آدم در می ماند که چه اسمی برای این فاجعه بگذارد.متاسفم واقعا،هم برای خودم،هم برای فرهنگ ما.دوست ندارم که با این سطرها نان کسی را آجر کنم اما نمی دانم چرا با خواندن این خبر به خود لرزیدم.اول خبر میراث فرهنگی را بخوانید:

جامعه اعراب فرانسه از بیژن جلالی تقدیر کرد

طی مراسمی روز جمعه، سوم مارس، از بیژن جلالی شاعر ایرانی مقیم فرانسه در مرکز جامعه اعراب فرانسه تقدیر به عمل آمد.

تهران – میراث خبر
گروه بین‌الملل – سید علی موسوی: جامعه اعراب فرانسه طی مراسمی روز جمعه، سوم مارس از بیژن جلالی شاعر ایرانی مقیم فرانسه تقدیر به عمل آورد.
به گزارش سایت محیط، در این مراسم با شکوه که در هتل پلازا در پاریس برگزار شد، روشنفکران و متفکران بزرگ عرب مقیم فرانسه از جمله طاهر بن جلون، نویسنده مراکشی و سعد خلیفه، شاعر الجزایری حاضر بودند.
در این مراسم بیژن جلالی درباره شعر، ادبیات فارسی و تاثیر ادبیات عرب بر شعر فارسی سخنرانی کرد و تعدادی از اشعار خود را نیز برای حضار خواند.
طاهر بن جلون از دیگر سخنرانان این مراسم بود که درباره شعر، ادبیات فارسی و اشعار ایرانی سخنانی ایراد کرد.
در پایان مراسم آخرین کتاب شعر بیژن جلالی که به تازگی به عربی ترجمه شده در میان حاضران توزیع شد و لوح یادبودی نیز به بیژن جلالی اهدا شد.
بیژن جلالی فارغ‌التحصیل رشته فیزیک از دانشگاه تهران است. او 18 سال پیش از ایران خارج شده و به فرانسه مهاجرت کرد. جلالی که علاقه بسیار وافری به ادبیات و شعر داشت، در فرانسه نیز این روحیه را در خود تقویت کرده و چند کتاب از اشعار خود را به زبان فارسی چاپ کرد. او اکنون در فرانسه زندگی می‌کند
.

توضیح:دوستان عزیز میراث فرهنگی! آقای بیژن جلالی شاعر،دقیقا در روز ۲۴ دی ماه ۱۳۷۸ چند هفته پس از سکته مغزی و فرو رفتن به اغما  در بیمارستان شریعتی تهران برای همیشه خاموش شد.او خواهرزاده صادق هدایت بود اما آن چه نامش را ماندگار کرده نه این نسبت فامیلی بلکه مجموعه شعرهای مدرن اوست که در طول بیش از چهار دهه شاعری منتشر کرد.برای شما متاسفم که با انتشار چنین اخباری علاوه بر اطلاع رسانی نادرست،به ادبیات ما توهین کرده اید.فکر می کنم لزومی ندارد که هر کسی به خاطر لقمه ای نان  درباره همه چیز در خبرگزاری خودش یا سایتش یا روزنامه اش بنویسد.یک دوستی داشتیم که همیشه می گفت:من فاتحه شما را نمی خواهم،لطفا قبرم را سوراخ نکنید.حالا شما قبر کسی را سوراخ کرده اید که در عمرش وسواس عجیبی داشت در دانستن و به خاطر همین وسواس هم بود که به خیلی چیزها و کسان اعتماد نداشت.

در ضمن در خبر دیگری در همین خبرگزاری و درباره دادگاه کتاب مهمانی حاج آقا هم اشتباه فاحش دیگری رخ داده و نوشته شده که حبیب الله داوران امروز در دادگاه حاضر بوده در حالی که از دو نویسنده این کتاب آن که در گذشته حبیب الله داوران است و آن که هنوز هست و امید که بماند سال ها فرهاد بهبهانی است.

 


 
چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1384
دختران آزادی پشت در های بسته

دختر ها به آزادی راه ندادند.لااقل تا پاین نیمه اول که این طور بوده.نیروی انتظامی اون ها را سوار اتوبوس کرده و از استادیوم دور کرده.به دختران گفته اند اگر رفیتید تو و مورد اذیت و آزار قرار گرفتید ایراد نداره؟ در حالی کخ در آغاز مسابقه امروز تو استادیوم قرآن خوانده شد و تصاویر تلویزیونی پرده نوشته هایی را توی دست تماشگران مرد نشان می داد که محتوای دینی داشت.گزارش گر تلویزیون هم در ابتدای کار گفت که فضای روحانی دارد ورزشگاه.آیا از نظر نگهابانان و روسا شون تماشاگران فوتبالی که برای تشویق تیم ملی در ورزشگاه هستند مجرم و متجاوز هستند؟

روزنامه جوان امروز مرا هم مورد لطف قرار داده و در مورد گزارشم درباره تصمیم دختران ایرانی برای ورود به استادیوم آزادی خبری سراسر کذب را منتشر کرده،و نوشته "محیط استادیوم هاى ورزشى به هیچ وجه مناسب براى حضور بانوان نیست اما این سایت خبرى این تبعیض را بى عدالتى بزرگ خواند و خواستار زیر پا گذاشتن قانون شد".برادران جوان لطفا قانونی را که بهش اشاره کرده اند منتشر کنند.

 برش هایی از یک استادیوم صدهزار پسری

حق من؟!سهم من؟!!!

گزارش لحظه به لحظه حضور زنان در استادیوم

درباره رفتار با دختران آزادی:دور می زنیم


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 790664


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
www.flickr.com